ديروز بعد از ظهر برا پسرم شيريني درست كردم ... جاتون خالي خوشمزه شد ... ماجراي شيريني درست كردن : اولش كه داشتم درست ميكردم خميرو رنگ كردم علي گفت: مامان هيندونه درست نكن ( آخه مثل شيريني هندوانه بود كه چند روز پيش درست كردم ) .. اينقدر عجله داشت .... از اول نشسته بود كنارم به اون هم كمي خمير دادم برا خودش بازي كنه ... وقتي هم گذاشتم تو فر ... لامپشو روشن كرده بود برا خودش نگاه ميكرد ... وقتي هم درست شد بهم گفت : مامان ممنونم داشتم از فر در مي اوردم كه علي سوره حمد را مي خواند بهش گفتم چي ميخوني مامان ؟ گفت مامان دارم قرآن ميخونم دستت نسوزه ... ...